از زبان پشتیبان
تجربه اپلای آرمان رنجبر؛ از پذیرش دانشگاه پلیتکنیک میلان تا ویزای ایتالیا
هیچوقت روزی را که آقای آرمان رنجبر با ما قرارداد بستند فراموش نمیکنم؛ فقط دو روز تا ددلاین دانشگاه پلیتکنیک میلان (Politecnico di Milano) باقی مانده بود. با اینکه فشار کاری بسیار زیاد بود، از همان لحظه با خودم گفتم باید پرونده ایشان را به بهترین شکل ممکن پیش ببریم. از همان ابتدا مشخص بود که پلیمی فقط یک انتخاب دانشگاهی نبود؛ بلکه هدف و آرزوی چندین ساله آرمان بود.
آرمان خودش پیانیست بود و به قول معروف دستی بر آتش داشت. حالا تصمیم گرفته بود در رشته مهندسی موسیقی، یکی از خاصترین و جذابترین رشتههای این حوزه، در یکی از بهترین دانشگاههای ایتالیا تحصیل کند. خوشحالم که در این مسیر کنارش بودم و در نهایت توانست به همان هدفی برسد که از روز اول برایش برنامهریزی کرده بود.
آرمان شخصیتی بسیار آرام و دوستداشتنی داشت. با اینکه پروسه اپلای پر از فراز و نشیب و اتفاقات عجیب بود، همیشه آرامش خودش را حفظ میکرد و همین ویژگی روی نحوه کار کردن من هم تأثیر میگذاشت. معدل فوقالعادهاش باعث شد اولین پذیرش آن سال ما در این رشته، از دانشگاه پلیتکنیک تورین باشد و بعد از آن هم پذیرشها یکی پس از دیگری و با سرعت از راه رسیدند؛ از پلیمی گرفته تا دانشگاه جنوا و... .
در نهایت اما انتخابش همان دانشگاه پلیتکنیک میلان بود؛ چون از همان روز اول، هدفش دقیقاً همین رشته و همین دانشگاه بود.
اگرچه گرفتن پذیرش نسبتاً ساده پیش رفت، اما پروسه دریافت ویزای ایتالیا در آن سال اصلاً ساده نبود. آرمان و برادرش هر دو از دانشگاه پلیتکنیک تورین پذیرش گرفته بودند، اما هر کدام مسیر متفاوتی را انتخاب کردند؛ یکی ناپل و جنوب ایتالیا و دیگری میلان و شمال آن.
آرمان یکی از پراسترسترین هشت ماههای زندگیاش را پشت سر گذاشت، اما هیچوقت این استرس را به من منتقل نمیکرد. ناامید نمیشد و هر کاری که از دستش برمیآمد انجام میداد. با اینکه همه نگران بودیم، وقتهای سفارت فقط یک هفته باز شده بود، برادرش موفق شده بود وقت بگیرد اما خودش نه. با این حال، تمام مراحل مربوط به تمکن مالی، گردش حساب، مدارک ویزا، دیفر پذیرش، ثبتنام دانشگاه و بورسیه را با وجود تمام نگرانیها و تردیدها انجام دادیم.
در همین فاصله، ویزای برادرش صادر شد، اما همچنان مشخص نبود که سفارت دوباره وقتهای جدید باز خواهد کرد یا نه. در تمام این مدت نگرانیهای مادرشان را کاملاً درک میکردم، به حرفهایشان گوش میدادم و سعی میکردم نگذارم امیدشان را از دست بدهند.
یک ماه بعد، در کمال ناباوری، خبر باز شدن دوباره وقتهای سفارت به گوشمان رسید. اینجا بود که تلاش بیوقفه و روحیه شکستناپذیر آرمان نتیجه داد. او توانست جزو معدود افرادی باشد که در آن بازه موفق به گرفتن وقت سفارت شد و تنها یک ماه بعد، ویزای ایتالیا را دریافت کرد و راهی این کشور شد.
البته داستان هنوز تمام نشده بود.
پروسه ویزا آن سال پر از بینظمی بود. با اینکه آرمان در شیراز زندگی میکرد و برای انجام مراحل ویزا باید به تهران میآمد و پیش از آن هم مدارکی مانند تمکن مالی و گردش حساب را تهیه میکرد، ویزامتریک ساعت 11 صبح برایش ایمیل فرستاد که فردا ساعت 8 صبح وقت سفارت دارد!
همهمان تا آخرین لحظه استرس داشتیم. حتی خارج از ساعت اداری، بارها مدارک را با هم بررسی کردیم تا مطمئن شویم هیچ نکتهای از قلم نیفتاده و این مرحله هم به درستی انجام شود. بدون شک خودش چندین برابر ما استرس داشت، اما حفظ آرامش و پشتکارش واقعاً در میان تمام متقاضیانی که تا امروز همراهشان بودهام، مثالزدنی بود.
آرمان پس از پشت سر گذاشتن تمام این فشارها؛ از بسته شدن وقتهای سفارت گرفته تا جنگ 12 روزه، قطعی اینترنت و آنتن و تمام اتفاقات پیشبینینشده، سرانجام در دیماه 1404 ایران را به مقصد ایتالیا ترک کرد تا به هدفها و آرزوهایش نزدیکتر شود.
برای آرمان از صمیم قلب آرزوی موفقیت داریم و خوشحالیم که توانستیم در بخشی از این مسیر، با وجود تمام عجایب و سختیهای آن روزها، همراهش باشیم و سهم کوچکی در رسیدن او به رؤیایش و هموار کردن این راه برای او داشته باشیم.
سلام خانم روستا، خواستم ازتون تشکر کنم واقعا خیلی زحمت کشیدید این روزهای آخر، من توی فرودگاهم و ممنون از وقتی که گذاشتید.